یورش به خانه ی وحی
بسم الله الرحمن الرحیم
یورش به خانه ی وحی
ابوعبيد و کتاب الاموال
ابوعبيد قاسم بن سلام (متوفاي 224) در کتاب نفيس خود به نام الاموال که مورد اعتماد فقيهان بزرگ مسلمان قرار دارد، به طور مستند از عبدالرحمان بن عوف نقل ميکند که ميگويد: در بيماري ابوبکر، براي عيادتش ، وارد خانهي او شدم. او پس از گفتگوي زياد، به من گفت: آرزو ميکنم کاش سه چيز را که انجام دادهام انجام نداده بودم همچنان که آرزو ميکنم کاش سه چيز را که انجام ندادهام انجام ميدادم. همچنين آرزو ميکنم سه چيز را از پيامبر سوال ميکردم. اما آن سه چيزي که انجام دادهام و آرزو ميکنم اي کاش انجام نميدادم عبارتند از:
وددت أنّي لم أکشف بيت فاطمة و ترکته وان اُغلِقَ علي الحرب. (1)
کاش، پردهي حرمت خانهي فاطمه را پاره نميکردم و آن را به حال خود وا ميگذاشتم، هر چند براي جنگ بسته شده بود.
ابوعبيد هنگامي که به اينجا ميرسد به جاي جمله: لم اکشف بيت فاطمه و ترکته... ميگويد: کذا و کذا. و اضافه ميکند که من مايل به ذکر آن نيستم.
ولي اگر ابوعبيد روي تعصب مذهبي يا علت ديگر از نقل حقيقت سر بر تافته، خوشبختانه محققان کتاب الاموال در پاورقي توضيح دادهاند که: جملههاي حذف شدهي فوق، در کتاب ميزان الاعتدال (به نحوي که بيان گرديد) وارد شده است و افزون بر آن، طبراني در معجم خود، ابن عبد ربه در عقد الفريد و افراد ديگر در جاهاي ديگر، عبارت حذف شده را آوردهاند.
محمد بن سعد و کتاب الطبقات الکبري
محمد بن سعد (متوفاي 229) معروف به کاتب واقديدر اثر ارزشمند خود که صحابه و تابعان را به شيوه خاصي طبقه بندي کرده در باب دختران پيامبر، زندگاني دخت گرامي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فاطمهي زهرا عليها السلام را به صورت روائي آورده، آنگاه چنين مينويسد:
ابوبکر آگاه که فاطمه بيار شد در خانه فاطمه عليهاالسلام آمد و اجازه خواست تا از او عيادت کند، علي عليهالسلام استجازه ابوبکر را به فاطمه عليها السلام رسانيد.
فاطمه عليهاالسلام فرمود: اختيار با شماست، علي عليهالسلام اذن داد. آنگاه مينويسد:
فدخل عليها واعتذر إليها و کلّمها فرضيت عنه. (2)
بر زهرا وارد شد و معذرت خواهي کرد و با او سخن گفت و او را از خود راضي ساخت.
البته ابن سعد روي محدوديتي که داشت، نتوانست روشنتر از اين بنويسد، مگر ابوبکر که چه ستمي بر زهرا روا داشته بود که سرانجام از او رضايت ميطلبد و معذرت خواهي ميکند.
طبراني و المعجم الکبير
ابوالقاسم سليمان بن احمد طبراني (260- 360) شخصيتي است که ذهبي در ميزان الاعتدال در حق او مينويسد: حافظ و ثبت (3) مولف کتاب المعجم الکبير- که کرارا چاپ شده است- آنجا که دربارهي ابيبکر و خطبهها و وفات او سخن ميگويد يادآور ميشود: ابيبکر به هنگام مرگ، آرزو کرد:
کاش سه چيز را انجام نميدادم.
کاش سه چيز را انجام ميدادم.
کاش سه چيز را از رسول خدا سوال ميکردم.
سپس، دربارهي آن سه چيزي که ابوبکر آرزو ميکرد کاش آن را انجام نميدادم، چنين ميگويد:
فأمّا الثلاث اللاتي وددت أني لم أفعلهنّ، فوددت انّي لم أکن کشفت بيت فاطمة و ترکته (4)
آن سه چيزي که آرزو ميکنم کاش انجام نميدادم چنين بود: آرزو ميکنم حرمت خانهي فاطمه را زير پا نمينهادم و آن را به حال خود واگذار ميکردم.
ابن عبدربّه و العقد الفريد
ابن عبد ربه اندلسي مولف کتاب العقد الفريد (متوفاي 463 ه) در کتاب خود از عبدالرحمن بن عوف نقل ميکند که ميگويد: در بيماري ابيبکر بر او وارد شدم تا از او عبادت کنم، او گفت: آرزو ميکنم کاش سه چيز را انجام نميدادم و يکي از آن سه چيز اين است:
وددت انّي لم أکشف بيت فاطمة عن شيء وإن کانوا اغلقوه علي الحرب (5)
کاش در خانهي فاطمه را باز نميکردم هر چند آنان براي نبرد در خانه بسته بودند.
اسامي و عبارتهاي شخصيتهايي که اين بخش از گفتار خليفه را نقل کردهاند، بعد خواهيم آورد.
سخن نظّام در کتاب الوافي بالوفيات
ابراهيم بن سيار نظام معتزلي (160- 231) از ادبا و دانشمندان مشهور است که به علت زيبايي کلامش در نظم و نثر، به نظّام معروف شده است.
در کتابهاي متعددي از نظّام، با اشاره به حضور خليفه ثاني نزد در خانهي فاطمه عليهاالسلام، چنين آمده است:
انّ عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتي ألقت المحسن من بطنها (6)
عمر در روز اخذ بيعت براي ابيبکر بر شکم فاطمه زد، در نتيجه، فرزندي که وي در رحم داشت و نام آن را محسن نهاده بود سقط شد.
مبرّد و کتاب کامل
محمد بن يزيد بن عبدالأکبر بغدادي (210- 285) اديب و نويسنده معروف اهل سنت- که آثار گران سنگي از او به يادگار مانده است - در کتاب الکامل خود، داستان آرزوهاي خليفهي اول را به نقل از عبدالرحمان بن عوف آورده و يادآور ميشود:
وددت أني لم أکن کشفت عن بيت فاطمة و ترکته ولو أغلق علي الحرب (7)
آرزو ميکردم اي کاش بيت فاطمه را هتک حرمت نميکردم و آن را رها مينمودم هر چند براي جنگ بسته شده باشد.
مسعودي و مُروجُ الذهب
ابوالفرج مسعودي (متوفاي 345) در مروج الذهب مينويسد: ابوبکر در حال احتضار چنين گفت:
من سه چيز انجام دادم و آرزو داشتم که کاش آنها را انجام نميدادم، يکي از آن سه چيز اين بود که:
فوددت انّي لم أکن فتشت بيت فاطمة و ذکر في ذلک کلاماً کثيراً (8)
آرزو ميکردم کاش حرمت خانهي زهرا را زير پا نمينهادم و در اين مورد سخن زيادي گفت.
مسعودي، با اينکه نسبت به اهلبيت پيامبر، گرايشهاي سالمي دارد، ولي باز به ملاحظاتي که بر آگاهان به تاريخ پوشيده نيست، از بازگويي سخن خليفه خود داري کرده و با کنايه رد شده است و تنها به اين اکتفا نموده که خليفه سخن زيادي در اين مورد گفت. حالا اين سخن زياد چه بوده است خدا ميداند؟!
ابن أبيدارم و کتاب ميزان الاعتدال
احمد بن محمد معروف به ابن ابيدارم، محدّث کوفي (متوفاي 357)، کسي است که محمد بن أحمد بن حماد کوفي دربارهي او ميگويد: کان مستقيم الأمر عامة دهره؛ او در سراسر عمر خود، پويندهي راه راست بود.
ذهبي نيز مينويسد:
کان موصوفاً بالحفظ و المعرفة إلّا انّه يترفض (9)
او به حافظ و معرفت حديث شهرت دارد، نقطه ضعفش اين است که به تشيع ميل داشته است. اصولاً جاي تاسف است که علاقه به اهلبيت، يکي از نقاط ضعف محدثان شمرده شود.
به هر روي، ابن ابيدارم نقل ميکند که در محضر او اين خبر خوانده ميشود:
انّ عمر رفس فاطمة حتي أسقطت بمحسن.
يعني: عمر لگدي بر فاطمه زد، در نتيجه او فرزندي که در رحم به نام محسن داشت سقط کرد. (10)
محمّد بن مکرم و مختصر تاريخ دمشق
علي بن حسن بن هبة الله معروف به ابن عساکر دمشقي (متوفاي 571) کتابي در تاريخ دمشق تأليف نموده که اخيراً در هشتاد جلد منتشر شده است، سپس اين موسوعه را محمد بن مکرم معروف به ابن منظور (630- 711) تلخيص کرده، او نيز داستان ديدار عبدالرحمان را با ابيبکر يادآور شده و چنين ميگويد، ابوبکر گفت:
لا آسي علي شيء من الدنيا إلّا علي ثلاث فعلتُهنَّ وددت أنّي لو ترکتهنَّ... وددت أنّي لم أکن کشفتُ بيت فاطمة عن شيء مع انّهم اغلقوه علي الحرب (11)
من بر چيزي از امور دنيا تأسف نخوردم مگر بر سه چيز که انجام دادم و دوست داشتم انجام نميدادم... دوست داشتم خانهي فاطمه را هتک حرمت نميکردم هر چند ساکنان خانه آن را براي جنگ ببندند.
ابن ابي الحديد و شرح نهج البلاغه
عبدالحميد بن هبه الله مدائني معتزلي (متوفاي 655) مورخ و نويسندهي تواناي جهان اسلام و مؤلف شرح نهجالبلاغه در بيست جلد، سرگذشت يورش به خانهي زهرا عليهاالسلام را در موارد مختلف کتاب خويش يادآور شده است، هر چند در جايي هتک حرمت مزبور را صحيح دانسته و آن را گناه کبيره نميشمارد؛ زيرا به رغم او، عمر حق داشت افرادي را که از بيعت سرباز ميزند تهديد کند! البته اين نظريهي گروهي از معتزله است و اختصاص به ابن ابيالحديد ندارد (12)
در موردي ميگويد:
برخي از حوادثي که شيعه نقل کرده ميپذيرم نه تمام آنچه را که آنان نقل کردهاند (13)
در مورد سوم ميگويد: پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم خون هبار بن اسود را حلال شمرد، زيرا او کسي بود که با نيزه به کجاوهي دختر پيامبر (زينب) زد و او فرزند خود را سقط کرد.
ابن ابي الحديد ميگويد:
اين داستان را براي استادم، نقيب ابوجعفر، نقل کردم، او روايت را تصديق کرد، سپس به او گفتم اجازه ميدهي من اين تاريخ را که: فاطمه از ترس، محسن خود را سقط کرد و اگر پيامبر زنده بود خون سکي را که سبب سقط جنين او شده بود، حلال ميشمرد را از شما نقل کنم؟
استاد در پاسخ گفت: از من نقل نکن، همچنين خلاف آن را نيز از من نقل نکن، من در اين مساله نظر قاطع ندارم، چون روايات در اين زمينه اختلاف دارند (14)
جويني و کتاب فرائد السمطين
ابراهيم بن محمد بن المويد معروف به جويني (متوفاي 722) از مشايخ ذهبي است (15)، ذهبي در حق استادش جويني چنين ميگويد: امام، محدث يگانه، فخر الاسلام، صدر الدين.
جويني در کتاب فرائد السمطين به طور مستن از ابن عباس نقل ميکند که او گفته: روزي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نشسته بود، حسن بن علي بر او وارد شد، ديدگان پيامبر که بر حسن افتاد اشک آلود شد. سپس حسين بن علي بر آن حضرت وارد شد، مجددا پيامبر گريست. در پي آن دو، فاطمه و علي عليهماالسلام بر پيامبر وارد شدند، اشک پيامبر با ديدن آن دو نيز جاري شد، وقتي از پيامبر علت گريه بر فاطمه عليهاالسلام را پرسيدند، فرمود:
انّي لما رأيتها ذکرتُ ما يصنع بها بعدي کأنّي بها وقد دخل الذُّلّ بيتها وانتهکت حرمتُها و غصب حقّها و منعت ارثها و کُسر جنبها و اسقطت جنينها، و هي تنادي يا محمّداه فلا تجاب و تستغيث فلا تغاث (16)
زماني که فاطمه را ديدم به ياد صحنهاي افتادم که پس از من براي او رخ خواهد داد. گويا ميبينم ذلت وارد خانهي او شده، حرمتش پايمال گشته، حقش غصب شده، از ارث خود ممنوع گشته، پهلوي او شکسته شده و فرزندي را که در رحم دارد سقط شده در حالي که پيوسته فرياد ميزند: يا محمداه! ولي کسي به او پاسخ نميدهد، استغاثه ميکند، اما کسي به به فريادش نميرسد.
شمس الدين ذهبي و تاريخ الاسلام
شمس الدين محمد بن احمد ذهبي (متوفاي 748) در کتاب تاريخ الاسلام در تاريخ زندگي ابوبکر چنين مينويسد:
عبدالرحمان بن عوف در بيماري ابوبکر بر او وارد شد و بر وي سلام کرد، پس از گفتگويي، ابوبکر به او چنين گفت:
امّا انّي لا آسي علي شيء، إلّا علي ثلاث فعلتهنّ، و ثلاث لم أفعلهنّ، و ثلاث ودِدْتُ انّي سألت رسولاللَّه صَلَّي اللَّهُ عَلَيْه وَ اله وَ سَلَمَ عنهنّ: ودِدْتُ انّي لم أکن کشفتُ بيت فاطمة و ترکتُه وإن أُغلق علي الحرب (17)
من بر چيزي تاسف نميخورم مگر بر سه چيز که انجام دادم و سه چيزي که انجام ندادم و سه چيزي که کاش از رسول خدا ميپرسيدم. دوست داشتم خانهي فاطمه را هتک حرمت نميکردم هر چند براي جنگ بسته شود....
علي بن ابيبکر هيثمي و مجمع الزوائد
نور الدين علي بن ابيبکر هيثمي (متوفاي 807) مولف کتاب مجمع الزوائد و منبع الفوائد، وي در باب کراهه الولايه چنين مينويسد:
عبدالرحمان بن عوف در بيماري ابوبکر از او عيادت کرد پس از گفتگوهايي، وي چنين گفت:
امّا انّي لا آسي علي شيء إلّا علي ثلاث فعلتهن وَدِدْت انّي لم أفعلهنّ، و ثلاث لم أفعلهنّ ودِدْتُ أنّي فعلتهنّ، و ثلاث ودِدْتُ انّي سألت رسولاللَّه صَلَّي اللَّهُ عَلَيْه وَ اله وَ سَلَمَ عنهنّ، فأمّا الثلاث الّتي وددت انّي لم أفعلهن فوددت انّي لم أکن کشفت بيت فاطمة و ترکته و إن أغلق علي الحرب (18)
من بر چيزي تاسف نخوردم مگر بر سه چيز که انجام دادم و دوست داشتم انجام نميدادم. و سه چيزي که انجام ندادم و دوست داشتم انجام ميدادم، دوست داشتم سه چيز را از رسول خدا ميپرسيدم، آن سه چيز را که انجام دادم و دوست داشتم انجام نميدادم اين که: خانه فاطمه را به حال خود ترک نموده و هتک حرمت او نميکردم هر چند براي جنگ بسته شده باشد.
ابن حجر عسقلاني و لسان الميزان
احمد بن علي بن حجر عسقلاني (متوفاي 852) در کتاب لسان الميزان در شرح حال علوان و علي، داستان عيادت عبدالرحمان بن عوف را از ابيبکر مينويسد، او در موضوعات سه گانهاي که انجام داده و آرزو ميکرد که اي کاش انجام نميدادم، چنين مينويسد:
انّي لا آسي علي شيء إلّا علي ثلاث وددت انّي لم أفعلهنّ وددت انّي لم أکشف بيت فاطمة و ترکته و إن أغلق علي الحرب(19)
من بر چيزي تاسف نخوردم مگر بر سه چيزي که انجام دادم و دوست داشتم که انجام نميدادم، يکي از آنها هتک حرمت خانه فاطمه که کاش به حال خود وا ميگذاشتم هر چند براي جنگ بسته شده باشد.
متّقي هندي و کنز العمّال
علاء الدين علي متقي هندي (متوفاي 975) در دائره المعارف حديثي خود به نام کنز العمال، حديث عبدالرحمان بن عوف را به طور مفصل نقل کرده و آرزوهاي خليفه را در مورد نه گانه به روشني بيان کرده است. از جمله آن که ميگويد:
يکي از سه چيزي که آرزو ميکردم کاش انجام نميدادم، اين است که:
وددت انّي لم أکن أکشفُ بيتَ فاطمةَ و ترکتُه و إن کانوا قد غلّقوه علي الحرب(20)
کاش حرمت خانهي فاطمه را زير پا نمينهادم، هر چند آنان براي جنگ خانه را بسته بودند.
عبدالفتّاح عبدالمقصود و کتاب الإمام علي
اين دانشمند خبير و شهير مصري، داستان در دربار هجوم به خانهي وحي را در دو مورد از کتاب خود آورده است که ما به نقل يکي از آنها بسنده ميکنيم:
إنّ عمر قال: و الّذي نفسي بيده، ليَخرجنَّ أو لأحرقنّها علي من فيها...! قالت له طائفة خافت اللَّه و رعت الرسول في عقبه: يا أباحفص، إنّ فيها فاطمة. ..! فصاح لا يبالي: و إن...! واقترب وقرع الباب، ثم ضربه و اقتحمه. .. و بدا له عليّ... ورنّ حينذاک صوت الزهراء عند مدخل الدار... فإن هي إلّا رنة استغاثة أطلقتها: يا أبت رسولاللَّه...
تستعدي بها الراقد بقربها في رضوان ربّه علي عسف صاحبه، حتّي تبدّل العاتي المدل غير إهابه، فتبدّد علي الأثر جبروته، و ذاب عنفه و عنفوانه، وودّ من خزي لو يخرَّ صعقاً تبتلعه مواطئ قدميه ارتداد هدبه إليه.... و عند ما نکص الجمع، و راح يفرّ کنوافر الظباء المفزوعة أمام صيحة الزهراء، کان عليّ يقلّب عينيه من حسرة و قد غاض حلمه، وقل همّه، و تقبضت أصابع يمينه علي مقبض سيفه کهمّ من غيظه أن تغوص فيه...(21)
قسم به کسي که جان عمر در دست اوست، بيرون بياييد والا خانه را بر سر ساکنانش به آتش ميکشم! گروهي که از خدا ميترسيدند و حرمت پيامبر را در نسل او نگه ميداشتند، گفتند: اي اباحفص! فاطمه در اين خانه است. و او بي پروا فرياد زد: باشد! عمر نزديک آمد و در زد، سپس با مشت و لگد به در کوبيد تا به زور وارد شود. علي عليهالسلام پيدا شد.
صداي نالهي زهرا در آستانهي خانه بلند شد. آن صدا، طنين استغاثهاي بود که دختر پيامبر سر داده و ميگفت: پدر! اي رسول خدا... ميخواست از دست ظلم يکي از اصحابش او را که در نزديکي وي در رضوان پروردگارش خفته بود، برگرداند، تا سرکش گردن فراز بي پروا را به جاي خود نشاند و جبروتش را زايل سازد و شدت عمل و سختگيرش را نابود کند و آرزو ميکرد قبل از اين که چشمش به وي بيفتد، صاعقهاي نازل شده او را در مييابد.
وقتي جمعيت برگشت و عمر ميخواست همچون آهوان رميده، از برابر صيحهي زهرا فرار کند، علي از شدت تاثير و حسرت با گلويي بغض گرفته و اندوهي گران، چشمش را در ميان آنان ميگردانيد و انگشتان خود را بر قبضهي شمشير فشار ميداد و ميخواست از شدت خشم در آن فرورود....
احتجاج فه فعل خليفه
موضوع گردآوري هيزم و آتش براي سوزاندن بيت فاطمه در صدر اسلام از مسلمات تاريخ بود، افراد ديگري که خود در زمان قدرت و حکمروايي خويش مصدر چنين کارهايي بودهاند با استناد به عمل خليفه، کار خود را توجيه ميکردند.
اينک دو مورد را در اينجا يادآور ميشويم:
1) عبدالله بن زبير براي اخذ بيعت از بني هاشم و در راس آنان علي بن الحسين عليهماالسلام جمع مزبور را تهديد به قتل و سوزاندن کرد و بدين منظور همگان را در نقطهاي گرد آورده و تهديد کرد که اگر بيعت نکنيد همگي طعمه آتش خواهيد شد.
سرانجام بني هاشم با کمکهاي بي دريغ مختار ثقفي از حبس آزاد شدند، زيرا ابن زبير از قوه و قدرت مختار آگاه بود.
بعدها که آبها از آسياب افتاد و عبدالله بن زبير به دست حجاج بن يوسف ثقفي کشته شد، مردم برادر عبدالله، عروه بن زبير را نکوهش ميکردند و ميگفتند: برادرت چه تصميم غير صحيحي گرفته بود، زيراميخواست همهي بني هاشم را که در شعب ابيطالب جمع کرده بود بسوزاند.
او در پاسخ گفت: هدف او از اين کار، توحيد کلمه بود.
او ميخواست ميان مسلمانان اختلاف راه پيدا نکند و همگي در اطاعت يک نفر قرار گرفته و سخن آنان باشد. همچنان که عمر بن خطاب اين کار را با بني هاشم انجام داد، آنگاه که از بيعت ابيبکر سرباز زدند، او در کنار خانهي آنان هيزم آماده کرد و خانه را بر سر آنان آتش زد(22)
2) مورد ديگر را علامه حلي در کتاب نهج البلاغه و کشف الصدق از بلاذري نقل کرده که متن آن چنين است:
لمّا قتل الحسين کتب عبداللَّه بن عمر إلي يزيد بن معاوية: أمّا بعد، فقد عظمت الرزيّة و جلّت المصيبة، و حدث في الإسلام حدث عظيم، و لا يوم کيوم قتل الحسين.
فکتب إليه يزيد:
أمّا بعد، يا أحمق، فإنّا جئنا إلي بيوت مجدَّدة، و فرش ممهّدة و وسادة منضَّدة، فقاتلنا عنها، فإن يکن الحقّ لنا فعن حقّنا قاتلنا، و إن کان الحقّ لغيرنا، فأبوک أوّل من سنَّ هذا و استأثر بالحقّ علي أهله (23)
هنگامي که حسين بن علي به شهادت رسيد، عبدالله بن عمر به يزيد به معاويه چنين نامه نوشت: مصيبت بزرگي رخ داده و در اسلام حادثهي بزرگي انجام گرفته و روزي مانند روز قتل حيسن نيست.
يزيد در پاسخ او نوشت: اي ابله! ما به خانههاي نو و فرشهاي گسترده و پشتيهاي چيده وارد شدم و در راه آن نبرد کرديم، اگر حق با ما باشد به حق نبرد کردهايم و اگر حق از آن غير ما باشد، پدر تو نخستين کسي بود که اين سنت را رواج داد و حق را از صاحبان آن برگرفت!
--------------
اسناد:
1) الأموال، ص195 ، چاپ نشر کليات ازهريه، الأموال، ص 174، چاپ بيروت، نيز ابن عبدربه در عقد الفريد 4/ 268 جملههاي حذف شده را نقل کرده است چنانکه خواهد آمد.
2) طبقات 8/27، ط دار صادر
3) ميزان الاعتدال 2/ 195.
4) المعجم الکبير طبراني 1/ 62، شماره حديث 43، تحقيق حمدي عبدالمجيد سلفي.
5) عقد الفريد 4/ 268، چاپ مکتبه الهلال.
6) الوافي بالوفيات 6/ 17، شماره 2444؛ ملل و نحل شهرستاني 1/ 57، چاپ دارالمعرفه، بيروت. درترجمه نظام به کتاب بحوث في الملل والنحل 3/ 248- 255 مراجعه شود.
7) شرح نهجالبلاغه 2/ 47، چاپ مصر.
8) مروج الذهب 2/ 301، چاپ داراندلس، بيروت.
9) سير اعلام النبلاء 15/ 577، شماره ترجمه 349.
10) ميزان الاعتدال 1/ 139
11) مختصر تاريخ دمشق 13/ 122، چاپ دارالفکر، سال 1989
12) شرح نهج البلاغه 16/ 272؛ مغني، قاضي عبدالجبار 1/337
13) شرح نهجالبلاغه 17/ 168
14) شرح نهجالبلاغه 14/ 192
15) معجم شيوخ الذهبي 125، شماره 156
16) فرائد السمطين 2/34، چاپ بيروت.
17) تاريخ الإسلام، چاپ دارالکتاب العربي، تحقيق دکتر تدمري، ج 3، ص 117- 118.
18) مجمع الزوائد و منبع الفوائد 5/ 202- 203، چاپ سوم، سال 1402.
19) لسان الميزان 4/189، چاپ حيدرآباد دکن، 13330 ه.
20) کنزالعمال 5/631، حديث شماره 14113.
21) عبدالفتاح عبدالمقصود، علي بن ابيطالب 4/ 274- 277 و نيز 1/ 192- 193.
22) مروج الذهب 3/276، منشورات دانشگاه لبنان؛ 3/ 77، چاپ دار أندلس.
23) نهج الحق و کشف الصدق، ص 356
بسم الله الرمان الرحیم