بسم الله الرحمن الرحیم

یورش به خانه ی وحی

ابوعبيد و کتاب الاموال
ابوعبيد قاسم بن سلام (متوفاي 224) در کتاب نفيس خود به نام الاموال که مورد اعتماد فقيهان بزرگ مسلمان قرار دارد، به طور مستند از عبدالرحمان بن عوف نقل مي‏کند که مي‏گويد: در بيماري ابوبکر، براي عيادتش ، وارد خانه‏ي او شدم. او پس از گفتگوي زياد، به من گفت: آرزو مي‏کنم کاش سه چيز را که انجام داده‏ام انجام نداده بودم همچنان که آرزو مي‏کنم کاش سه چيز را که انجام نداده‏ام انجام مي‏دادم. همچنين آرزو مي‏کنم سه چيز را از پيامبر سوال مي‏کردم. اما آن سه چيزي که انجام داده‏ام و آرزو مي‏کنم اي کاش انجام نمي‏دادم عبارتند از:

وددت أنّي لم أکشف بيت فاطمة و ترکته وان اُغلِقَ علي الحرب. (1)
کاش، پرده‏ي حرمت خانه‏ي فاطمه را پاره نمي‏کردم و آن را به حال خود وا مي‏گذاشتم، هر چند براي جنگ بسته شده بود.

ابوعبيد هنگامي که به اينجا مي‏رسد به جاي جمله: لم اکشف بيت فاطمه و ترکته... مي‏گويد: کذا و کذا. و اضافه مي‏کند که من مايل به ذکر آن نيستم.

ولي اگر ابوعبيد روي تعصب مذهبي يا علت ديگر از نقل حقيقت سر بر تافته، خوشبختانه محققان کتاب الاموال در پاورقي توضيح داده‏اند که: جمله‏هاي حذف شده‏ي فوق، در کتاب ميزان الاعتدال (به نحوي که بيان گرديد) وارد شده است و افزون بر آن، طبراني در معجم خود، ابن عبد ربه در عقد الفريد و افراد ديگر در جاهاي ديگر، عبارت حذف شده را آورده‏اند.

محمد بن سعد و کتاب الطبقات الکبري

محمد بن سعد (متوفاي 229) معروف به کاتب واقديدر اثر ارزشمند خود که صحابه و تابعان را به شيوه خاصي طبقه بندي کرده در باب دختران پيامبر، زندگاني دخت گرامي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فاطمه‏ي زهرا عليها السلام را به صورت روائي آورده، آنگاه چنين مي‏نويسد:

ابوبکر آگاه که فاطمه بيار شد در خانه فاطمه عليهاالسلام آمد و اجازه خواست تا از او عيادت کند، علي عليه‏السلام استجازه ابوبکر را به فاطمه عليها السلام رسانيد.

فاطمه عليهاالسلام فرمود: اختيار با شماست، علي عليه‏السلام اذن داد. آنگاه مي‏نويسد:

فدخل عليها واعتذر إليها و کلّمها فرضيت عنه. (2)
بر زهرا وارد شد و معذرت خواهي کرد و با او سخن گفت و او را از خود راضي ساخت.

البته ابن سعد روي محدوديتي که داشت، نتوانست روشنتر از اين بنويسد، مگر ابوبکر که چه ستمي بر زهرا روا داشته بود که سرانجام از او رضايت مي‏طلبد و معذرت خواهي مي‏کند.

طبراني و المعجم الکبير

ابوالقاسم سليمان بن احمد طبراني (260- 360) شخصيتي است که ذهبي در ميزان الاعتدال در حق او مي‏نويسد: حافظ و ثبت (3) مولف کتاب المعجم الکبير- که کرارا چاپ شده است- آنجا که درباره‏ي ابي‏بکر و خطبه‏ها و وفات او سخن مي‏گويد يادآور مي‏شود: ابي‏بکر به هنگام مرگ، آرزو کرد:

کاش سه چيز را انجام نمي‏دادم.
کاش سه چيز را انجام مي‏دادم.
کاش سه چيز را از رسول خدا سوال مي‏کردم.

سپس، درباره‏ي آن سه چيزي که ابوبکر آرزو مي‏کرد کاش آن را انجام نمي‏دادم، چنين مي‏گويد:

فأمّا الثلاث اللاتي وددت أني لم أفعلهنّ، فوددت انّي لم أکن کشفت بيت فاطمة و ترکته (4)
آن سه چيزي که آرزو مي‏کنم کاش انجام نمي‏دادم چنين بود: آرزو مي‏کنم حرمت خانه‏ي فاطمه را زير پا نمي‏نهادم و آن را به حال خود واگذار مي‏کردم.

ابن عبدربّه و العقد الفريد

ابن عبد ربه اندلسي مولف کتاب العقد الفريد (متوفاي 463 ه) در کتاب خود از عبدالرحمن بن عوف نقل مي‏کند که مي‏گويد: در بيماري ابي‏بکر بر او وارد شدم تا از او عبادت کنم، او گفت: آرزو مي‏کنم کاش سه چيز را انجام نمي‏دادم و يکي از آن سه چيز اين است:

وددت انّي لم أکشف بيت فاطمة عن شي‏ء وإن کانوا اغلقوه علي الحرب (5)
کاش در خانه‏ي فاطمه را باز نمي‏کردم هر چند آنان براي نبرد در خانه بسته بودند.

اسامي و عبارتهاي شخصيت‏هايي که اين بخش از گفتار خليفه را نقل کرده‏اند، بعد خواهيم آورد.

سخن نظّام در کتاب الوافي بالوفيات

ابراهيم بن سيار نظام معتزلي (160- 231) از ادبا و دانشمندان مشهور است که به علت زيبايي کلامش در نظم و نثر، به نظّام معروف شده است.

در کتابهاي متعددي از نظّام، با اشاره به حضور خليفه ثاني نزد در خانه‏ي فاطمه عليهاالسلام، چنين آمده است:

انّ عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتي ألقت المحسن من بطنها (6)
عمر در روز اخذ بيعت براي ابي‏بکر بر شکم فاطمه زد، در نتيجه، فرزندي که وي در رحم داشت و نام آن را محسن نهاده بود سقط شد.

مبرّد و کتاب کامل
محمد بن يزيد بن عبدالأکبر بغدادي (210- 285) اديب و نويسنده معروف اهل سنت- که آثار گران سنگي از او به يادگار مانده است - در کتاب الکامل خود، داستان آرزوهاي خليفه‏ي اول را به نقل از عبدالرحمان بن عوف آورده و يادآور مي‏شود:

وددت أني لم أکن کشفت عن بيت فاطمة و ترکته ولو أغلق علي الحرب (7)
آرزو مي‏کردم اي کاش بيت فاطمه را هتک حرمت نمي‏کردم و آن را رها مي‏نمودم هر چند براي جنگ بسته شده باشد.

مسعودي و مُروجُ الذهب

ابوالفرج مسعودي (متوفاي 345) در مروج الذهب مي‏نويسد: ابوبکر در حال احتضار چنين گفت:
من سه چيز انجام دادم و آرزو داشتم که کاش آنها را انجام نمي‏دادم، يکي از آن سه چيز اين بود که:

فوددت انّي لم أکن فتشت بيت فاطمة و ذکر في ذلک کلاماً کثيراً (8)
آرزو مي‏کردم کاش حرمت خانه‏ي زهرا را زير پا نمي‏نهادم و در اين مورد سخن زيادي گفت.

مسعودي، با اينکه نسبت به اهل‏بيت پيامبر، گرايش‏هاي سالمي دارد، ولي باز به ملاحظاتي که بر آگاهان به تاريخ پوشيده نيست، از بازگويي سخن خليفه خود داري کرده و با کنايه رد شده است و تنها به اين اکتفا نموده که خليفه سخن زيادي در اين مورد گفت. حالا اين سخن زياد چه بوده است خدا مي‏داند؟!

ابن أبي‏دارم و کتاب ميزان الاعتدال

احمد بن محمد معروف به ابن ابي‏دارم، محدّث کوفي (متوفاي 357)، کسي است که محمد بن أحمد بن حماد کوفي درباره‏ي او مي‏گويد: کان مستقيم الأمر عامة دهره؛ او در سراسر عمر خود، پوينده‏ي راه راست بود.
ذهبي نيز مي‏نويسد:

کان موصوفاً بالحفظ و المعرفة إلّا انّه يترفض (9)
او به حافظ و معرفت حديث شهرت دارد، نقطه ضعفش اين است که به تشيع ميل داشته است. اصولاً جاي تاسف است که علاقه به اهل‏بيت، يکي از نقاط ضعف محدثان شمرده شود.

به هر روي، ابن ابي‏دارم نقل مي‏کند که در محضر او اين خبر خوانده مي‏شود:

انّ عمر رفس فاطمة حتي أسقطت بمحسن.
يعني: عمر لگدي بر فاطمه زد، در نتيجه او فرزندي که در رحم به نام محسن داشت سقط کرد. (10)

محمّد بن مکرم و مختصر تاريخ دمشق

علي بن حسن بن هبة الله معروف به ابن عساکر دمشقي (متوفاي 571) کتابي در تاريخ دمشق تأليف نموده که اخيراً در هشتاد جلد منتشر شده است، سپس اين موسوعه را محمد بن مکرم معروف به ابن منظور (630- 711) تلخيص کرده، او نيز داستان ديدار عبدالرحمان را با ابي‏بکر يادآور شده و چنين مي‏گويد، ابوبکر گفت:

لا آسي علي شي‏ء من الدنيا إلّا علي ثلاث فعلتُهنَّ وددت أنّي لو ترکتهنَّ... وددت أنّي لم أکن کشفتُ بيت فاطمة عن شي‏ء مع انّهم اغلقوه علي الحرب (11)

من بر چيزي از امور دنيا تأسف نخوردم مگر بر سه چيز که انجام دادم و دوست داشتم انجام نمي‏دادم... دوست داشتم خانه‏ي فاطمه را هتک حرمت نمي‏کردم هر چند ساکنان خانه آن را براي جنگ ببندند.

ابن ابي‏ الحديد و شرح نهج‏ البلاغه

عبدالحميد بن هبه الله مدائني معتزلي (متوفاي 655) مورخ و نويسنده‏ي تواناي جهان اسلام و مؤلف شرح نهج‏البلاغه در بيست جلد، سرگذشت يورش به خانه‏ي زهرا عليهاالسلام را در موارد مختلف کتاب خويش يادآور شده است، هر چند در جايي هتک حرمت مزبور را صحيح دانسته و آن را گناه کبيره نمي‏شمارد؛ زيرا به رغم او، عمر حق داشت افرادي را که از بيعت سرباز مي‏زند تهديد کند! البته اين نظريه‏ي گروهي از معتزله است و اختصاص به ابن ابي‏الحديد ندارد (12)

در موردي مي‏گويد:
برخي از حوادثي که شيعه نقل کرده مي‏پذيرم نه تمام آنچه را که آنان نقل کرده‏اند (13)
در مورد سوم مي‏گويد: پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم خون هبار بن اسود را حلال شمرد، زيرا او کسي بود که با نيزه به کجاوه‏ي دختر پيامبر (زينب) زد و او فرزند خود را سقط کرد.

ابن ابي‏ الحديد مي‏گويد:
اين داستان را براي استادم، نقيب ابوجعفر، نقل کردم، او روايت را تصديق کرد، سپس به او گفتم اجازه مي‏دهي من اين تاريخ را که: فاطمه از ترس، محسن خود را سقط کرد و اگر پيامبر زنده بود خون سکي را که سبب سقط جنين او شده بود، حلال مي‏شمرد را از شما نقل کنم؟

استاد در پاسخ گفت: از من نقل نکن، همچنين خلاف آن را نيز از من نقل نکن، من در اين مساله نظر قاطع ندارم، چون روايات در اين زمينه اختلاف دارند (14)

جويني و کتاب فرائد السمطين

ابراهيم بن محمد بن المويد معروف به جويني (متوفاي 722) از مشايخ ذهبي است (15)، ذهبي در حق استادش جويني چنين مي‏گويد: امام، محدث يگانه، فخر الاسلام، صدر الدين.

جويني در کتاب فرائد السمطين به طور مستن از ابن عباس نقل مي‏کند که او گفته: روزي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نشسته بود، حسن بن علي بر او وارد شد، ديدگان پيامبر که بر حسن افتاد اشک آلود شد. سپس حسين بن علي بر آن حضرت وارد شد، مجددا پيامبر گريست. در پي آن دو، فاطمه و علي عليهماالسلام بر پيامبر وارد شدند، اشک پيامبر با ديدن آن دو نيز جاري شد، وقتي از پيامبر علت گريه بر فاطمه عليهاالسلام را پرسيدند، فرمود:

انّي لما رأيتها ذکرتُ ما يصنع بها بعدي کأنّي بها وقد دخل الذُّلّ بيتها وانتهکت حرمتُها و غصب حقّها و منعت ارثها و کُسر جنبها و اسقطت جنينها، و هي تنادي يا محمّداه فلا تجاب و تستغيث فلا تغاث (16)

زماني که فاطمه را ديدم به ياد صحنه‏اي افتادم که پس از من براي او رخ خواهد داد. گويا مي‏بينم ذلت وارد خانه‏ي او شده، حرمتش پايمال گشته، حقش غصب شده، از ارث خود ممنوع گشته، پهلوي او شکسته شده و فرزندي را که در رحم دارد سقط شده در حالي که پيوسته فرياد مي‏زند: يا محمداه! ولي کسي به او پاسخ نمي‏دهد، استغاثه مي‏کند، اما کسي به به فريادش نمي‏رسد.

شمس الدين ذهبي و تاريخ الاسلام

شمس الدين محمد بن احمد ذهبي (متوفاي 748) در کتاب تاريخ الاسلام در تاريخ زندگي ابوبکر چنين مي‏نويسد:
عبدالرحمان بن عوف در بيماري ابوبکر بر او وارد شد و بر وي سلام کرد، پس از گفتگويي، ابوبکر به او چنين گفت:

امّا انّي لا آسي علي شي‏ء، إلّا علي ثلاث فعلتهنّ، و ثلاث لم أفعلهنّ، و ثلاث ودِدْتُ انّي سألت رسول‏اللَّه صَلَّي اللَّهُ عَلَيْه وَ اله وَ سَلَمَ عنهنّ: ودِدْتُ انّي لم أکن کشفتُ بيت فاطمة و ترکتُه وإن أُغلق علي الحرب (17)

من بر چيزي تاسف نمي‏خورم مگر بر سه چيز که انجام دادم و سه چيزي که انجام ندادم و سه چيزي که کاش از رسول خدا مي‏پرسيدم. دوست داشتم خانه‏ي فاطمه را هتک حرمت نمي‏کردم هر چند براي جنگ بسته شود....

علي بن ابي‏بکر هيثمي و مجمع الزوائد

نور الدين علي بن ابي‏بکر هيثمي (متوفاي 807) مولف کتاب مجمع الزوائد و منبع الفوائد، وي در باب کراهه الولايه چنين مي‏نويسد:

عبدالرحمان بن عوف در بيماري ابوبکر از او عيادت کرد پس از گفتگوهايي، وي چنين گفت:

امّا انّي لا آسي علي شي‏ء إلّا علي ثلاث فعلتهن وَدِدْت انّي لم أفعلهنّ، و ثلاث لم أفعلهنّ ودِدْتُ أنّي فعلتهنّ، و ثلاث ودِدْتُ انّي سألت رسول‏اللَّه صَلَّي اللَّهُ عَلَيْه وَ اله وَ سَلَمَ عنهنّ، فأمّا الثلاث الّتي وددت انّي لم أفعلهن فوددت انّي لم أکن کشفت بيت فاطمة و ترکته و إن أغلق علي الحرب (18)

من بر چيزي تاسف نخوردم مگر بر سه چيز که انجام دادم و دوست داشتم انجام نمي‏دادم. و سه چيزي که انجام ندادم و دوست داشتم انجام مي‏دادم، دوست داشتم سه چيز را از رسول خدا مي‏پرسيدم، آن سه چيز را که انجام دادم و دوست داشتم انجام نمي‏دادم اين که: خانه فاطمه را به حال خود ترک نموده و هتک حرمت او نمي‏کردم هر چند براي جنگ بسته شده باشد.

ابن حجر عسقلاني و لسان الميزان

احمد بن علي بن حجر عسقلاني (متوفاي 852) در کتاب لسان الميزان در شرح حال علوان و علي، داستان عيادت عبدالرحمان بن عوف را از ابي‏بکر مي‏نويسد، او در موضوعات سه گانه‏اي که انجام داده و آرزو مي‏کرد که اي کاش انجام نمي‏دادم، چنين مي‏نويسد:

انّي لا آسي علي شي‏ء إلّا علي ثلاث وددت انّي لم أفعلهنّ وددت انّي لم أکشف بيت فاطمة و ترکته و إن أغلق علي الحرب(19)

من بر چيزي تاسف نخوردم مگر بر سه چيزي که انجام دادم و دوست داشتم که انجام نمي‏دادم، يکي از آنها هتک حرمت خانه فاطمه که کاش به حال خود وا مي‏گذاشتم هر چند براي جنگ بسته شده باشد.

متّقي هندي و کنز العمّال

علاء الدين علي متقي هندي (متوفاي 975) در دائره المعارف حديثي خود به نام کنز العمال، حديث عبدالرحمان بن عوف را به طور مفصل نقل کرده و آرزوهاي خليفه را در مورد نه گانه به روشني بيان کرده است. از جمله آن که مي‏گويد:
يکي از سه چيزي که آرزو مي‏کردم کاش انجام نمي‏دادم، اين است که:

وددت انّي لم أکن أکشفُ بيتَ فاطمةَ و ترکتُه و إن کانوا قد غلّقوه علي الحرب(20)
کاش حرمت خانه‏ي فاطمه را زير پا نمي‏نهادم، هر چند آنان براي جنگ خانه را بسته بودند.

عبدالفتّاح عبدالمقصود و کتاب الإمام علي

اين دانشمند خبير و شهير مصري، داستان در دربار هجوم به خانه‏ي وحي را در دو مورد از کتاب خود آورده است که ما به نقل يکي از آنها بسنده مي‏کنيم:

إنّ عمر قال: و الّذي نفسي بيده، ليَخرجنَّ أو لأحرقنّها علي من فيها...! قالت له طائفة خافت اللَّه و رعت الرسول في عقبه: يا أباحفص، إنّ فيها فاطمة. ..! فصاح لا يبالي: و إن...! واقترب وقرع الباب، ثم ضربه و اقتحمه. .. و بدا له عليّ... ورنّ حينذاک صوت الزهراء عند مدخل الدار... فإن هي إلّا رنة استغاثة أطلقتها: يا أبت رسول‏اللَّه...
تستعدي بها الراقد بقربها في رضوان ربّه علي عسف صاحبه، حتّي تبدّل العاتي المدل غير إهابه، فتبدّد علي الأثر جبروته، و ذاب عنفه و عنفوانه، وودّ من خزي لو يخرَّ صعقاً تبتلعه مواطئ قدميه ارتداد هدبه إليه.... و عند ما نکص الجمع، و راح يفرّ کنوافر الظباء المفزوعة أمام صيحة الزهراء، کان عليّ يقلّب عينيه من حسرة و قد غاض حلمه، وقل همّه، و تقبضت أصابع يمينه علي مقبض سيفه کهمّ من غيظه أن تغوص فيه...(21)

قسم به کسي که جان عمر در دست اوست، بيرون بياييد والا خانه را بر سر ساکنانش به آتش مي‏کشم! گروهي که از خدا مي‏ترسيدند و حرمت پيامبر را در نسل او نگه مي‏داشتند، گفتند: اي اباحفص! فاطمه در اين خانه است. و او بي پروا فرياد زد: باشد! عمر نزديک آمد و در زد، سپس با مشت و لگد به در کوبيد تا به زور وارد شود. علي عليه‏السلام پيدا شد.

صداي ناله‏ي زهرا در آستانه‏ي خانه بلند شد. آن صدا، طنين استغاثه‏اي بود که دختر پيامبر سر داده و مي‏گفت: پدر! اي رسول خدا... مي‏خواست از دست ظلم يکي از اصحابش او را که در نزديکي وي در رضوان پروردگارش خفته بود، برگرداند، تا سرکش گردن فراز بي پروا را به جاي خود نشاند و جبروتش را زايل سازد و شدت عمل و سختگيرش را نابود کند و آرزو مي‏کرد قبل از اين که چشمش به وي بيفتد، صاعقه‏اي نازل شده او را در مي‏يابد.

وقتي جمعيت برگشت و عمر مي‏خواست همچون آهوان رميده، از برابر صيحه‏ي زهرا فرار کند، علي از شدت تاثير و حسرت با گلويي بغض گرفته و اندوهي گران، چشمش را در ميان آنان مي‏گردانيد و انگشتان خود را بر قبضه‏ي شمشير فشار مي‏داد و مي‏خواست از شدت خشم در آن فرورود....

احتجاج فه فعل خليفه
موضوع گردآوري هيزم و آتش براي سوزاندن بيت فاطمه در صدر اسلام از مسلمات تاريخ بود، افراد ديگري که خود در زمان قدرت و حکمروايي خويش مصدر چنين کارهايي بوده‏اند با استناد به عمل خليفه، کار خود را توجيه مي‏کردند.

اينک دو مورد را در اينجا يادآور مي‏شويم:

1) عبدالله بن زبير براي اخذ بيعت از بني هاشم و در راس آنان علي بن الحسين عليهماالسلام جمع مزبور را تهديد به قتل و سوزاندن کرد و بدين منظور همگان را در نقطه‏اي گرد آورده و تهديد کرد که اگر بيعت نکنيد همگي طعمه آتش خواهيد شد.

سرانجام بني هاشم با کمک‏هاي بي دريغ مختار ثقفي از حبس آزاد شدند، زيرا ابن زبير از قوه و قدرت مختار آگاه بود.
بعدها که آبها از آسياب افتاد و عبدالله بن زبير به دست حجاج بن يوسف ثقفي کشته شد، مردم برادر عبدالله، عروه بن زبير را نکوهش مي‏کردند و مي‏گفتند: برادرت چه تصميم غير صحيحي گرفته بود، زيرامي‏خواست همه‏ي بني هاشم را که در شعب ابي‏طالب جمع کرده بود بسوزاند.
او در پاسخ گفت: هدف او از اين کار، توحيد کلمه بود.
او مي‏خواست ميان مسلمانان اختلاف راه پيدا نکند و همگي در اطاعت يک نفر قرار گرفته و سخن آنان باشد. همچنان که عمر بن خطاب اين کار را با بني هاشم انجام داد، آنگاه که از بيعت ابي‏بکر سرباز زدند، او در کنار خانه‏ي آنان هيزم آماده کرد و خانه را بر سر آنان آتش زد(22)

2) مورد ديگر را علامه حلي در کتاب نهج البلاغه و کشف الصدق از بلاذري نقل کرده که متن آن چنين است:
لمّا قتل الحسين کتب عبداللَّه بن عمر إلي يزيد بن معاوية: أمّا بعد، فقد عظمت الرزيّة و جلّت المصيبة، و حدث في الإسلام حدث عظيم، و لا يوم کيوم قتل الحسين.

فکتب إليه يزيد:
أمّا بعد، يا أحمق، فإنّا جئنا إلي بيوت مجدَّدة، و فرش ممهّدة و وسادة منضَّدة، فقاتلنا عنها، فإن يکن الحقّ لنا فعن حقّنا قاتلنا، و إن کان الحقّ لغيرنا، فأبوک أوّل من سنَّ هذا و استأثر بالحقّ علي أهله (23)

هنگامي که حسين بن علي به شهادت رسيد، عبدالله بن عمر به يزيد به معاويه چنين نامه نوشت: مصيبت بزرگي رخ داده و در اسلام حادثه‏ي بزرگي انجام گرفته و روزي مانند روز قتل حيسن نيست.

يزيد در پاسخ او نوشت: اي ابله! ما به خانه‏هاي نو و فرش‏هاي گسترده و پشتي‏هاي چيده وارد شدم و در راه آن نبرد کرديم، اگر حق با ما باشد به حق نبرد کرده‏ايم و اگر حق از آن غير ما باشد، پدر تو نخستين کسي بود که اين سنت را رواج داد و حق را از صاحبان آن برگرفت!


--------------
اسناد:

1) الأموال، ص195 ، چاپ نشر کليات ازهريه، الأموال، ص 174، چاپ بيروت، نيز ابن عبدربه در عقد الفريد 4/ 268 جمله‏هاي حذف شده را نقل کرده است چنانکه خواهد آمد.
2) طبقات 8/27، ط دار صادر
3) ميزان الاعتدال 2/ 195.
4) المعجم الکبير طبراني 1/ 62، شماره حديث 43، تحقيق حمدي عبدالمجيد سلفي.
5) عقد الفريد 4/ 268، چاپ مکتبه الهلال.
6) الوافي بالوفيات 6/ 17، شماره 2444؛ ملل و نحل شهرستاني 1/ 57، چاپ دارالمعرفه، بيروت. درترجمه نظام به کتاب بحوث في الملل والنحل 3/ 248- 255 مراجعه شود.
7) شرح نهج‏البلاغه 2/ 47، چاپ مصر.
8) مروج الذهب 2/ 301، چاپ داراندلس، بيروت.
9) سير اعلام النبلاء 15/ 577، شماره ترجمه 349.
10) ميزان الاعتدال 1/ 139
11) مختصر تاريخ دمشق 13/ 122، چاپ دارالفکر، سال 1989
12) شرح نهج البلاغه 16/ 272؛ مغني، قاضي عبدالجبار 1/337
13) شرح نهج‏البلاغه 17/ 168
14) شرح نهج‏البلاغه 14/ 192
15) معجم شيوخ الذهبي 125، شماره 156
16) فرائد السمطين 2/34، چاپ بيروت.
17) تاريخ الإسلام، چاپ دارالکتاب العربي، تحقيق دکتر تدمري، ج 3، ص 117- 118.
18) مجمع الزوائد و منبع الفوائد 5/ 202- 203، چاپ سوم، سال 1402.
19) لسان الميزان 4/189، چاپ حيدرآباد دکن، 13330 ه.
20) کنزالعمال 5/631، حديث شماره 14113.
21) عبدالفتاح عبدالمقصود، علي بن ابي‏طالب 4/ 274- 277 و نيز 1/ 192- 193.
22) مروج الذهب 3/276، منشورات دانشگاه لبنان؛ 3/ 77، چاپ دار أندلس.
23) نهج الحق و کشف الصدق، ص 356